خرید بک لینک
یادته یه روز پرسیدی چرا ساعت ها به این کشتی زل میزنم؟میخوای قصه امون رو بدونی؟آره درسته .... قصه من و کشتی ...آخه هر دوش شبیه به همهمن و اون هم دردیم ....مثل من که راهمو تو این دنیای بی در و پیکر گم

برچسب: نویسنده: النا خلیلی تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 13:57

روبه روی آینه می ایستم...خودم را نگاه میکنم که چگونه دلش را شکسته اند..!دست میکشم روی گونه هایش و آرام در آغوشم میگیرماش...به چشم هایش خیره میشوم؛برایم میگوید:از انزوای درونش...برایم میگوید:از سیلیِ

برچسب: نویسنده: النا خلیلی تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 13:57

گاهی.....
دستهایم را دور گردنم
حلقه می کنم
و آرام آرام .....
کنار گوشم زمزمه می کنم
و سراغ دل پریشانم را می گیرم
قصه ی دلدادگی من و تنهایی
مثل سریالی شبانه
مرا میخکوب دیوار می کند
هر چه به انتهای شب می رسم
حلقه ی دستانم
تنگتر و....
بغضم خیس تر...

برچسب: نویسنده: النا خلیلی تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 13:57

دویدن پشتِ سرِ آدمهایی که هیچوقتدر هیچ کدام از لحظه هایشان,قدرَت را ندانسته اند ودر ثانیه به ثانیه یِ زندگی؛ همیشه توقعشان دَمار از روزگارت در آورده,و برایِ با تو نبودن با همه ی دنیا میجنگند؛بیهوده اس

برچسب: نویسنده: النا خلیلی تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 13:57

به سکوتم احترام بگذار!
به قوی ترین سلاحم!
بلاغت سکوتم را حس می کنی؟
از زیبایی چیزهایی که می گویم لذت می بری؟
وقتی چیزی نمی گویم ...

از حیرانی و سکوتم غمگین نشو
و گمان نبر که میان من و تو
چیزی عوض شده
آنگاه که نمی گویم دوستت می دارم!

یعنی که دوستت می دارم.

برچسب: نویسنده: النا خلیلی تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 13:57

هیچ نویسنده ای توانِ نوشتن مرا نداردخاصه اگر نامِ تو در نوشته هام تمام شودتو تمامی، کاملی، زیباییمثل تَرَنُم آب بروی گلبرگ مهربانیکمی عاشقانه تر مثلاًمثل ماهِ شبهای تارمیدرخشینام تو شده دکلمه زبانمصدا

برچسب: نویسنده: النا خلیلی تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 13:57

گرگان شده بازیچه موهای بلندتیک شهر نشستند تماشا بکنندتمجموعه شعری که خدا شاعر آن استتضمین شده در باغچه ها بند به بندتبا طعم لبت صنف شکر خانه خراب استاین مرتبه هم قند فریمان گله مندتبازار گل شهر محلات

برچسب: نویسنده: النا خلیلی تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 13:57

من درین شب های گریان ، راه را گم کرده امغرق رویا زار و حیران ، راه را گم کرده امچشم می دوزم به هرسو می شکافد وصله امدر نبودش یار جویان ، راه را گم کرده امبرگ می پاشد خزان تا عاشقان راهی شوندمن خزانم ،

برچسب: نویسنده: النا خلیلی تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 13:57

نرو !
من بی تو تنهام در این دنیا
به جان پدرم قسم
قلب من فقط تورا دوست دارد
روح من بی صدا است
بیا و ببین
بیا و ببین
بیا و ببین

التماست میکنم نرو
نرو نرو نرو
در آغوش من بمان
در آغوش من بمان بمان بمان
من بهت عشق و قلبم را میدهم
تنها اگر پیشم بمانی
به جان پدرم قسم

برچسب: نویسنده: النا خلیلی تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 13:57

یه گل داشتم که خیلی برام عزیز بودخیلی دوستش داشتم همیشه میگفتن؛انقد روش حساس نباش..زیاد رو چیزی حساس باشی از دستش میدینباید زیاد عاشق چیزی بود..آخرم یه روز نمیدونم چرا خشک شد..همین چند روز پیش یه گلدو

برچسب: نویسنده: النا خلیلی تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 13:57

صفحه بندی